تبليغاتX
فاطمه گوهر ناشناخته
» {{ قلـــــــه نشين قـــــاف عفت }}((فاطمه پاكترين مادري است كه حافظه قرون و اعصار به خاطر مي‌آورد))

ولادت حضرت زهرا
موضوع: چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389 13:28

  مادر 

ساحـل آزاد گان در مهـر مادر بـوسـه هــاست
این چه انگیز است یارب! زن بسان کیمیاسـت


حــــریت ،آزاده گی ، رسـم صفای طیـنت است
در تواین توصـیـف میـبینم واخلاصـم بـجـاست


مـادران بــسـیــار ازبـطـنـی کــه آدم زاده انـــد
هــرزنـی مادر نـباشــد، مادری ها ،ما سواست


از دو جـنـس مختـلف،  تــزویــج آدم مـیـشــود
آدمـیـت در بــســاط مــردمـی هـا تـا کـجـاســت


کـاش مادر هـا هـمـه مانـنـد تـــو مــادر بــــدی
ای بــسـا مادر  که مـر فـرزنــد را دام بـلاسـت


خود نمیدانـم پـیامـم زین سـخن شـد شعــر، تر
نازنین مهـرم! بدرگاهت گهــی طبعـی جداسـت


با وفـا خــو کـرده ام مادر! تـو شـیـرم داده ای
سالها شـد کـین لبانـم تـشـنـهء شـیر شـماســت


(,ميلاد با سعادت و فرخنده كائنات ، عزيز دردانه پيامبر مكرم اسلام حضرت زهراي مرضيه (س) را كه به نام پر شكوه و جلال روز زن نامگذاري شده است را به محضر حضرت بقيه الاعظم روحي ارواحنا فدا و بر شيفتگان طريقش به ويژه مادران مؤمن ، فداكار و همسران نيكوكار تبريك و تهنيت مي گویيم
نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

محرم آمد...
موضوع: چهارشنبه دوم دی 1388 13:31

محرم مه آبیاری دین است



محرم ماهی به رنگ عشق


                                       سلام بر محرم الحرام:

ای ماه خدا! در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست! سلام خدا بر تو و بر ستارگانی که بر گردت حلقه زده‎اند! و سلام خدا بر خورشید فروزانی که در خود جای داده‎ای! ای ماه خون! بار دیگر از راه می‎رسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله‎های سرخ را به گوش جان می‎رسانی. دوباره سکوت تاریخ را در هم می‎شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره‎ها آزاد می‎کنی. بانگ چاووش کاروانت به گوش می‎رسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می‎خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می‎کند.

و سلام بر محرم الحرام، ماه آغازین سال هجری قمری!

محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است، محرم نقطه پرگار اهل ولایت، محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است.

محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی، ماه ظلم‎ستیزی و مبارزه با تبعیض و ذلت است. محرم ماه امر به معروف و نهی از منکر و جمیع منکرات است.

و سلام بر حسین! سید و سالار شهیدان، سید اولیاء و شقایق سرخ روئیده در نینوا و سلام بر حسین! نور دیده بندگان خدا، گلبوته سرخ باغستان سبز توحید، عطیه بزرگ سرمدی و راهنمای راه رشد و شرف و فضیلت و هدف.

سلام بر حسین! که دلیری و آزادگی از قامت بلندش روئید و عشق از نامش حرمت یافت. سلام بر حسین! سالار همه ناشران عقیده و جهاد، و سلام بر حسین، سرو بلند و آزادی و معرفت که از ذلت بیزار است و عاشق آزادی است.

حسین، عاشورا را آفرید و عاشورا حسینیان زمانه را، حسین خود را در بلا افکند تا ولا و ولایت به معنا بنشیند «البلاء للولا» با خون حسین تفسیر شد و مسجدالاقصی و کعبه هدی با خون حسین بقا یافت. حسین چون کتابی بی‎شیرازه، جسمش را به دم تیغ جباران سپرد تا شیرازه قرآن را مستحکم گرداند. حسین با خون خود عدالت، مظلومیت و عبودیت را عاشقانه تعبیر کرد.

حسین همه را به تلاش و مبارزه برای دستیابی به حقیقت زندگی فرا خواند. چرا که پیام کربلا و عاشورا پیام حریت، عدالت، عزت و سرافرازی است و نباید این اهداف بزرگ در مکتب حسین فراموش شود. اگر این اهداف نادیده گرفته شود فلسفه عزاداری و به تبع آن راه حسین (علیه السلام) فراموش خواهد شد. حسین بر ما آموخت که چگونه، عقیده را پاس بداریم. او راه جاودانگی معنوی و مردی را از راه درست و اصولی ترسیم کرد. پس بر او سلام باد

             محرم، ماه قیام و پیام:

دل جز عشق تو نپوید هرگز              جز محنت و درد تو نجوید هرگز

صحراى دلم عشق تو شورستان كرد        تا مهر كسى دگر نروید هرگز

محرم ماه قیام و پیام مى‏باشد كه دل‏هاى شیداى نیكان و مشتاقان را به سوى مراد و محبوبشان معطوف سازد، ایام حماسه و عاطفه با فرا رسیدن این ماه آغاز مى‏گردد تا شیفتگان معرفت و عاشقان ایثار را با كاروان كربلا همراه و همنوا سازد، تا شور و شعور عاشورایى، دیگربار احیاء گردد و ارادت علاقه‏مندان به سرور و سالار صاحب‎دلان فزونى یابد و روح انسان‏ها از زندان نفس رهانیده شوند و افراد مغلوب هوی و هوس از غُل و زنجیر امیال فناپذیر آزاد گردند و به جانب قلّه‏هاى كمال و معنویت رهنمون گردیدند. محرم مى‏آید تا پیام پارسایى و پرهیزگارى به ارمغان آورد و سروش بیدارى سر دهد و روح سلحشورى و شهامت را زنده كند.

حقیقت شعار تمام با شعور "كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا" را فریاد نماید و آموزه‏هاى مكتب حسینى را آموزش دهد و آواى فداكارى و مقاومت در برابر بیداد را در جهان هستى طنین افكند. طلسم استكبار و استبداد را در هم شكند و به افسون ناامیدى در برابر زورگویان و قدرت‎طلبان به ظاهر غالب، خاتمه دهد. وسوسه خنّاسان و خدعه اغواگران را خنثى نماید و شعار «هیهات منّا الذّله» را عملى سازد و پرچم پر افتخار نهضت حسینى را در فرازین نقطه جهان به اهتزاز در مى‏آورد. كربلا صرفاً آرایشى نظامى نمى‏باشد بلكه علاوه بر بُعد سیاسى نوعى عشق و عاطفه و اوج عرفانى در آن دیده مى‏شود كه دل‏ها مى‏توانند خود را به چنین ویژگى عاشورا نزدیك نمایند و پس از همدلى با عاشورا، انرژى و توان خود را در خدمت جامعه و در جهت رشد و بالندگى معنوى به كار گیرند. اصولاً همه تلاش‏ها، توصیه‏ها و تأكیدها بر این اساس استوار است كه از صحنه‏هاى حماسى كربلا جان بگیریم نه آن كه بى‎رمق شویم و بى‎تفاوت گردیم. در كربلا عقل و عاطفه و ایمان در هم مى‏آمیزد و چنان مسؤولیتى در احیا كنندگان این قیام به وجود مى‏آورد كه آنان را هم پیام‎رسان باورها و اعتقادات مقدس شیعه مى‏نماید.


                                                      حماسه عاشورا:

                                        

در طول تاریخ، افراد آزادی‎خواه زیادی قیام کردند، کشتند و کشته شدند، سال‎ها نامشان زبانزد عام و خاص گردید و نهایتا از یاد رفتند و جز تاریخی مکتوب از آنان نماند.

آنچه از ستم‎ها و ظلم‎ها بر آنان رفت، در صدای اوراق تاریخ شنیده می‎شود و مظلومیتشان سینه‎ها را به درد می‎آورد و نهایت کارشان تأسف هر انسان پاک فطرتی را برمی‎انگیزد.

زنان و کودکان بی‎سلاح و بی‎دفاعی که در این میان قربانی مطامع دنیای پوچ عده‎ای قدرت‎طلب شدند، آن چنان هر  مرد و زن و کودکی را می‎آزارد که آرزو می‎کند کاش می‎توانستم برایشان کاری کنم.

قهرمانانی که پیروز شدند و شهره دنیای آزادیخواهان گردیدند و قلب انسان‎های درد کشیده برایشان مدالی گردید که مدت‎ها بر سینه‎شان می‎درخشید.

تمامی این حماسه‎ها ماند، اما برای اندک مدتی و برای مراجعان به تاریخ آنها .

در این میان هر سال صدای چکاچک شمشیرهایی به گوش می‎رسد که پیام آن را تنها کسانی می‎شنوند که محبتی عجیب تمام وجود آنان را مالامال از خود کرده است.

صدای ضجه کودکانی آزرده از درد تشنگی، و فراغ پدران، و اسیری خاندانشان به گوش می‎رسد که هر کسی می‎تواند با گوش دل آن را بشنود.

جلوه‎های ایثار قهرمانی که سال‎ها در انتظار یاری مولایش لحظه شماری می‎کرد و به ناگاه با شنیدن یک خواهش از لبان کوچک و خشکیده کودکی برای آوردن آب، در حسرت تمامی آرزوهایش، "چه نمایش قهرمانی‎اش" و "چه برآورده کردن خواهش آن کودک" سوخت و ساخت و دم نزد.

آنچه دل را می‎سوزاند و فریادها را به آسمان بلند می‎سازد و بی تاب می‎کند و ضجه برمی‎انگیزد و دست‎ها را به سر و سینه می‎کوبد و مردمان هر کیشی را آنگونه که حتی برای جگرگوشه خودشان آنچنان نمی‎کنند، برمی‎انگیزاند، تنها مظلومیت نیست، تنها همدردی با یک انسان نیست، تنها ابراز احساس انسانی یک بشر برای دیگری نیست...

گمشده‎ای که هر کسی در پیدا کردن هدف عاشورا به دنبالش می‎گردد تنها در یک کلمه خلاصه می‎شود و آن کلمه "محبت" است و دیگر هیچ.

این کلام از پیامبر رحمت، از دلسوزی بر سالار شهیدان رازگشایی می‎کند.

ایمان به من نیاورده هر کس خودش را بیش از من دوست داشته باشد(1) و ایمان به من نیاورده هر کس فرزندانش را از فرزندان من بیشتر دوست داشته باشد. (2)

                                          

اگر در گوشه کناری از این دنیای پر محنت و ظلم و ستم، مادری بر کشته فرزندش می‎گرید، اگر طفلی بر پیکر بی جان مادر بی دفاعش ناله سر می‎دهد و اگر پدری در غم خاندانش جز آرزوی مردن چاره‎ای دیگر نمی‎بیند، تمام اینها نمی است در برابر یمی از آنچه بر شهیدان کربلا رفت.

پیامی که از کربلا به گوش می‎رسد، پیام مظلومیت است. مظلومیت آن که محبتش در قلب و دلمان رسوخ کرده است.

اگر برویم یا بمانیم، اگر کاری حسینی کنیم یا کاری زینبی، یا حسنی، یا اگر هیچ کدام را، تنها چیزی که سرمایه معنوی و گوهر نجات‎بخش ماست، محبت و عشق به آن انسان آزاده‎ای است که در کربلا با لب تشنه او را و اصحابش را و یارانش را کشتند و پامال اسبان کردند و به اسارت بردند و کردند آنچه می‎خواستند از بی حرمتی به خاندان وحی که پیامبر رحمت الهی سفارشی جز به نیکی و احسان به آنان نکرده بود.

الگوی ما در شنیدن ماجرای کربلا چیزی فراتر و عظیم‎تر از مبارزه بر علیه ستم و بی عدالتی است که این را هر انسان و غیر انسانی که حیات و وجود داشته باشد می‎داند و می‎فهمد و درک می‎کند. پیام "جان بر کف نهادن در دفاع از حقیقت"، به آن اندازه از ارزش نیست که تمامی عاشورا و شهادت و اهل‎بیت و مظلومیت و ... را فدای همین کلام نمایم.

پیام عاشورا، رسوخ گوهر محبت است در دل‎های شیعیان، که این گوهر همه کار می‎کند. ریشه حقیقت‎خواهی است، ریشه شهادت است، ریشه مبارزه بر علیه ظلم و ستم است و ریشه سعادت انسان است.

با قدم نهادن در این وادی فکری است که گریستن و گریاندن ارزش محسوب می‎شود و ریشه نجات و صفای روح و دل، و مذکر هر ساله ما در این غم و اندوه، این جمله از امام سجاد علیه السلام است بر قبر پدرشان که:

«هذا قبر حسین ابن علی ابن ابیطالب (علیه السلام) الذی قَتلوُهُ عَطشانا .»


نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

تعميرات
موضوع: جمعه بیستم شهریور 1388 12:33

وبلاگ در دست تعمير است....
نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

بنر
موضوع: دوشنبه پنجم مرداد 1388 21:6

نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

تذكر
موضوع: شنبه سوم مرداد 1388 22:36


اکنون شما بخشی از آخرین مطالب وبلاگ را مشاهده میکنید..........

برای دیدن مطلب مورد نظر به پايان صفحه رجوع كرده و لينك مطلب مورد نظر خود را ببينيد..

***كپي برداري از مطالب با ذكر منبع مجاز ميباشد****

***براي هر چه بهترشدن مطالب مار از نظرات.پيشنهادات.انتقادات. خود  در پست الكترونيكي   farajalesh@yahoo.com ويا در بخش نظرات اين وبلاگ بهره مند سازيد***

آمـــــــــــاده هرگونه تبادل لينكـــــــ. با شما دوست عزيز هستيم.

+++++++++++++++++++++++++++++

با تشكر مدير وبلاگ:بهنام فر ج الهي


             


نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

فاطمه (س) و حضور در جنگ
موضوع: شنبه سوم مرداد 1388 22:25

 

در جنگ خندق که مدینه در محاصره قرار داشت ، هرکس به اندازه توان خویش جنگ را پشتیبانی می کرد ، حضرت زهرا(س) نیز نان می پخت و بخشی از نیازمندی های مجاهدان سنگر نشین را تأمین می فرمود . در یکی از روزها که برای فرزندان خویش نان تازه آماده کرده بود ، نتوانست بدون پدر از آن استفاده نماید ، به خط مقدم جبهه رفت و فرمود :« قرص نانی که می بینید برای غذای فرزندانم آماده کردم ، اما دلم آرام نگرفت ناچار آن را خدمت شما آوردم » پیامبر (ص ) فرمو :« این اولین غذایی است که بعد از سه روز پدرت بر دهان می گذارد. » ( دشتی ، نهج الحیاه : 80)

در روز جنگ موته, زمانی که جعفر به شهادت رسید, پیامبر(ص) بر فاطمه (س) وارد شد. فاطمه (س) فریاد «وا عمها » سر داده بود. پیامبر (ص) گفت: گریه کنندگان باید بر کسی همانند جعفر, مویه سر دهند. فاطمه (س) با پدر و شوهرش در روز فتح مکه خارج شد, در بلندترین نقطه صحرا چادری برای پیامبر (ص) زدند. پیامبر(ص) در آن چادر نشست و در حال شست و شو بود و فاطمه او را می پوشانید و علی (ع) وقتی شنید که ام هانی گروهی از بستگان همسرش از بنی مخزوم را در خانه خویش پناه داده, به سوی خانه او رفت. ام هانی علی (ع) را نشناخت چون وی زره در بر کرده بود. ام هانی به وی گفت: ای بنده خدا, من ام هانی هستم. دختر عموی رسول خدا و خواهر علی بن ابی طالب از خانه من دور شو. علی (ع) گفت: هر که را پناه داده اید, بیرون کنید. ام هانی گفت: به خدا پیش پیامبر(ص) از تو شکایت می برم.پس علی (ع) کلاهخودش را برداشت و ام هانی او را شناخت و گفت: فدایت شوم من سوگند خوردم که از تو پیش رسول خدا (ص) شکایت برم. علی (ع) گفت: برو و به سوگند خود عمل کن. ام هانی نزد پیامبر (ص) آمد و ماجرا را باز گفت. پیامبر (ص) گفت: هر کس را که تو پناه داده ای, من پناه می دهم. فاطمه (س) در دفاع از شوهرش گفت: ای ام هانی, آیا آمده ای از علی (ع) شکایت کنی که دشمنان خدا و دشمنان رسولش را ترسانده است؟ پس پیامبر گفت: خداوند سپاس سعی علی (ع) را به جای آورد و به خاطر نسبت ام هانی با علی (ع) هر که را او پناه داده است, من نیز پناه می دهم. در حقیقت پیامبر (ص) با اخلاق بزرگوارانه خویش میان مقام علی و اکرام به ام هانی را به خاطر علی (ع) جمع کرد

           

نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

فاطمه(س) و تربیت فرزندان
موضوع: شنبه سوم مرداد 1388 22:24

 

حضرت زهرا (س) در تربیت فرزند, نمونه بود و براستی که مسئولیت مقام مادری را به خوبی انجام داد و فرزندانی چون امام حسن(ع), امام حسین (ع) و زینب (س) و ام کلثوم (س) را به جامعه تحویل داد که هر یک نمونه ای برجسته از انسانهایی آگاه, شجاع, مؤمن, مجاهد و دارای عالیترین ارزشهای والای انسانی بودند. (محمدی اشتهاردی, نگاهی بر زندگی حضرت فاطمه (س)),

او از همان آغاز کودکی فرزندانش, عبادت خدا را در روح و روان آنها, تثبیت کرد و خوی پرستش خدای یکتا را در فطرت لطیف آنها سرشت و از همان آغاز به آنها علم آموخت و آنها را برای کسب معارف و تشویق در فراگیری آماده می کرد, به عنوان مثال به فرزندش حسن (ع) که هفت ساله بود, می فرمود: «به مسجد برو, آنچه را از پیامبر (ص) شنیدی فراگیر و نزد من بیا و برای من بازگو کن». حسن(ع) همین کار را می کرد و بعد به خانه می آمد و با سخنرانی شیرین خود, بیانات پیامبر (ص) را برای حضرت زهرا(س) بیان  می نمود. از این رو هر وقت علی (ع) وارد خانه می شد, حضرت زهرا(س) را حافظ آیاتی از قرآن که تازه نازل شده بود, می یافت. می پرسید: این آیات و علوم تازه را از کجا دریافت کردی؟ می گفت: «پسرت حسن (ع)».

        

نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

لینکها
موضوع: شنبه سوم مرداد 1388 1:34

پایگاه اطلاع رسانی فاطمه (س):

                                http://www.yazahra.net/

پایگاه وبلاگنویسی سازمان بسیج:

                                 http://www.ibsblog.ir


نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

2 موضوع:
موضوع: شنبه سوم مرداد 1388 1:21

 

چرا به حضرت فاطمه (س) ام ابیها گفتند؟

 

در کتاب مقاتل الطالبین و کشف الغمه آمده است که ام‏ابیها از کنیه‏های حضرت فاطمه زهرا(س) است که پیامبر اکرم(ص) به آن حضرت می‏فرمود ام‏ابیها؛ یعنی، مادر پدرش (مادر من).
فهم حقیقت و واقع این مطلب که چرا پیامبر اکرم(ص) به حضرت فاطمه(س) ام‏ابیها می‏فرمود بسیار مشکل است. برخی به سادگی از آن گذشته و تنها به این اکتفا کرده‏اند که حضرت از شدت علاقه به آن جناب می‏فرمود مادر من. ولی قطعا کلام پیامبر چیزی فراتر از تعارفاتمرسوم و معمولی است.
شاید با توجه به این که‏ام در لغت به معنی اصل و ریشه است بتوان گفت حضرت زهرا(س) اصل و منشأ نبوت و ولایت است که اگر وجود آن بزرگوار نبود نبوت پیامبر و ولایت ائمه(ع) آشکار نمی‏شد.
به عبارت دیگر ولایت ثمره نبوت است و نبوت بدون ولایت بی‏معنی است. چنان که در آیه شریفه خداوند به پیامبر می‏فرماید: اگر ولایت را به مردم ابلاغ نکنی رسالتت ناتمام است. و از این جهت که وجود حضرت صدیقه طاهره، منشأ وجود ائمه اطهار بود، منشأ ولایت است پس اگر حضرتش نبود ولایت نبود و نبوت هم به طور کامل ثمربخش نبود، بنابراین آن جناب منشأ نبوت و امامت است.
مؤید این مطلب هم روایتی است که برخی روایت کرده‏اند که خداوند می‏فرماید: ولولا فاطمه لما خلقتکما ؛ اگر نبود فاطمه(س) من شما را (پیامبر و امیرالمؤمنین(ع))نمی‏آفریدم

                          سیره حضرت فاطمه (س)

حضرت فاطمه زهرا (س) عاشق عبادت خداوند بودند.

حضرت فاطمه زهرا (س) عاشق عبادت خداوند بودند. آن بانو قسمتی از شب را به عبادت و راز و نیاز با خدا مشغول مى شد. آن قدر نمازهاى شب او طولانى مى شد و بر روى پاهایش مى ایستاد که پاهایش ورم مى کرد. حضرت زهرا (س) در نیایشهای خود، دعا برای همسایگان و التماس دعا کنندگان و ... را بر دعای خود و نزدیکانش مقدم می داشتند.
زندگانى خانوادگى آن حضرت، با کمال توافق و مهربانى توأم بود.
کار بیرون از منزل به عهده على (ع) و کار داخل منزل به عهده حضرت زهرا (س) بود
پس از مدتى، فضّه را نیز به عنوان خدمتکار به جمع خود پذیرفتند و کارهاى خانه بین آن دو نفر تقسیم شد؛ البته، این گونه نبود که کارهای سخت با فضّه باشد.
در روایات آمده است که حضرت فاطمه (س) آن قدر سنگ آسیاب را چرخانده بودند که دستهایشان پینه داشت.
بنا به سفارش پیامبر (ص)، حضرت زهرا (س) هیچ‏گاه در خانه، از شوهر خود تقاضایى نکردند، و همواره در سختیها و ناملایمات صبر و بردبارى پیشه مى‏کردند، و هرگز از سختیهاى زندگى گله و شکایتى ابراز نداشتند.
سیره نگاران حضرت زهرا (س) را به علم و زهد و صداقت و سخاوت و ساده زیستی و شجاعت و صراحت لهجه ستوده اند.
در همه منابع سخن از محبت فراوان پیامبر اکرم (ص) به آن بانوست؛ به گونه ای که هر گاه از سفر می آمدند, پیش از دیدار هر کس, به دیدار حضرت زهرا (س) می شتافتند.
پیامبر اکرم (ص)، کمی پیش از رحلت خود، به حضرت زهرا مژده دادند که اولین کسی که از خانواده ام به من ملحق می شود, اوست و حضرت زهرا (س) با شنیدن این خبر, لبخند بر لبهایشان نشست
نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

حضرت فاطمه(س) کوثر بیکران حق
موضوع: شنبه سوم مرداد 1388 1:18

      

             حضرت فاطمه(س) کوثر بیکران حق

    برای دیدن مطلب از ادامه مطلب دیدن فرمایید

 


ادامه مطلب...
نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

مظلوم ترین بانوی اسلام
موضوع: شنبه سوم مرداد 1388 1:15

    

اگرچه موضع قبر و محل دفن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها براى ائمه اطهار آشکار است ولى بر حسب حکم واسرارى که در کار بوده موظف باظهار و افشاء آن نبوده اند؛ مخصوصا که خود حضرت فاطمه (س ) در توصیه و سفارشات خود بر اخفاء محل دفن خود اصرار داشته است .
اما در عین حال اهل تحقیق از آن صرف نظر ننموده بلکه کنجکاوى بسیار داشته اند که بر محل دفن آن بزرگوار اطلاع حاصل نمایند. در نتیجه با قرائن و امارات به سه نقطه بعنوان محل دفن حضرت فاطمه زهرا دخت گرامى حضرت خاتم انبیاء محمد مصطفى صلوات الله علیهما ظن قوى پیدا کرده اند.
اول: روضه رسول الله -پدر حضرت فاطمه زهرا- سلام الله علیها.
دوم: خانه خود حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها.
سوم: در بقیع که مدفن و موضع قبر آنحضرت از این سه نقطه خارج نیست. در کتاب مناقب ابن شهر آشوب آمده قال ابوجعفر الطوسى الاصوب آنهامدفونته فى دارها او فى الروضته یوید قوله النبى صلى الله علیه و آله (بین قبرى و منبرى روضه من ریاض الجنته شیخ طوسى رحمه الله علیه گفته است قول اصوب و صحیح تر در مورد قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این است که آنحضرت در خانه خودش یا در روضه پیغمبر اکرم صلى الله علیه و اله و سلم دفن شده است و موید و شاهد این قول حدیثی است که از حضرت رسول الله نقل گردیده که فرموده است،« بین قبر من و منبرم روضه و باغى است از باغهاى بهشت .»
علامه مجلسى رحمه الله علیه در کتاب بحار الانوار از ابن بابویه نقل نموده که گفته نزد من به صحت رسیده که جسد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در بیت خودش مدفون نمودند و بعد از آنکه بنى امیه مسجد را توسعه دادند قبر فاطمه علیهاالسلام در مسجد واقع و جز مسجد شد. صاحب کشف الغمه مى نویسد:« مشهور آن است که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در بقیع دفن کردند.»
در نظر نگارنده قول باینکه جسد حضرت فاطمه زهرا پاره تن حضرت خاتم انبیا محمد مصطفى علیها افضل التحیه و الثناء در روضه منوره پدرش دفن گردیده است اصح و اصوب از تمام اقوال است و شاهد و موید این نظریه آن است که حضرت امیرالمومنین على علیه السلام در روضه پیغمبر خاتم صلى الله علیه و آله و سلم بر حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز خواند و سپس پیغمبر را مخاطب ساخت و فرمود سلام من و دخترت که در جوارت قرار گرفت بر تو باد یا رسول الله و اینکه دستى از قبر مبارک بیرون آمد و فاطمه را در برگرفت و مسلم است که آن دست مبارک پیغمبر پدر بزرگوار فاطمه زهراى اطهر بوده است .
و نیز دارد که از حضرت مولانا على بن محمد الهادى علیه الصلوه و السلام کتبا سوال شده است. در این مورد وسائل مى پرسد: اگر صلاح میدانید محل بیت مادرتان حضرت فاطمه زهرا را بفرمائید و خبر دهید اهى فى طیبته او کما یقول الناس فى البقیع ؟
فکتب هى مع جدى صلوات الله علیه و آله
آیا در طیبه است یعنى در مدینه منوره یا همانطور که بین مردم مشهور است که میگویند در بقیع است. حضرت امام هادى -دهمین نیر برج امامت و ولایت- در پاسخ مرقوم فرمود و نوشت آن حضرت با جدم رسول الله -صلوات الله علیه و اله- مى باشد و این فرمایش حضرت تایید و شاهد دیگرى است بر نظریه ما که بگوئیم حضرت فاطمه زهرا با پدر بزرگوارش ‍ حضرت رسول الله مى باشد و هو المطلوب .

در عین حال وظیفه ما شیعیان و محبان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این است که در تمام اماکن نامبرده آنحضرت را زیارت نمائیم و در مقام زیارت بگوئیم :
السلام علیک یا سیده نساء العالمین
السلام علیک یا والده الحجج على الناس اجمعین
السلام علیک ایتها المظلومته الممنوعته حقها
السلام علیک یا بنت رسول الله . السلام علیک یا بنت نبى الله
السلام علیک یا بنت حبیب الله . السلام علیک یا بنت خلیل الله
السلام علیک یا ینت صفى الله السلام علیک یا بنت امین الله
السلام علیک یا بنت خیر خلق الله السلام علیک یا بنت افضل انبیاء الله و رسله و ملائکته .
السلام علیک یا بنت خیر البریه السلام علیک یا سیده نساء العالمین من الاولین و الاخرین
السلام علیک یا زوجته ولى الله و خیر خلقه بعد رسول الله السلام علیک یا ام الحسن و الحسین سیدى شباب اهل الجنه
السلام علیک یا ام المومنین السلام علیک یا ایتها الصایقه الشهیده
السلام علیک ایتها الرضیه المرضیه
السلام علیک ایتها الفاضله الزکیه السلام علیک ایتها الحوراء الانسیه .
السلام علیک ایتها التقیه النقیه السلام علیک ایتها المحدثه العلیمه
السلام علیک ایتها المعصومه المظلومه
السلام علیک ایتها المضطهده المقهوره
السلام علیک یا فاطمه بنت محمد رسول الله و رحمه الله و برکاته :
(صلى الله علیک و على روحک وبدنک اشهد انک مضیت على بینه من ربک و ان من سرک فقد سر رسول الله صلى الله علیه و آله و من جفاک فقد جفا رسول الله صلى الله علیه و آله و من اذاک اذى رسول الله صلى الله علیه و اله و من وصلک فقد وصلک فقد وصل رسول الله صلى الله علیه و آله و من قطعک فقد قطع رسول الله صلى الله علیه و آله لانک بضعه منه و روحه الذى بین جنبیه : اشهد الله و رسله وملائکه انى راض عمن رضیت عنه ساخط على من سخطت علیه متبرء ممن تبرئت منه موال لمن والیت معاد لمن عادیت مبغض لمن ابغضت محب لمن احببت و کفى بالله شهیدا و حسیبا و جازیا و مثیبا
از کتاب مفاتیح الجنان مرحوم محدث قمى رضوان الله تعالى علیه
اینکه با اعتراف باین که بیان فضائل و کمالات نامتناهیه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از حیطه احصاء خارج است و احدى نمى تواند از عهده بیان نعت و مدح این بانوى عظیمته الشان برآید جز اینکه اقرار به عجز خود نماید
کتاب فضل فاطمه هرگز تمام نتوان کرد
 
اگر مداد شود ابحر و قلم اشجار
 
کسى که دم زند از فضل بى نهایت او
 
چو مرغکى است که از بحرتر کند منقار
 
فاطمه زهرا انسانى است ملکوتى و جبروتى و لاهوتى صفات و اوست که میزان تام انسانیت و الگوى کامل آدمیت است و اوست که ام ابیها وام الائمه است به بیانى که نمودیم و باید بسیار قدر بدانید.

نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

حجاب...
موضوع: شنبه سوم مرداد 1388 0:30

حجاب بيانگروقاروافتخاريك زن است.

حجاب بندمحكمي برپاي پليد شهوت است.

حجاب منشوروالاي آگاهي است.

حجاب سنداطاعت ازفرمانده هستي است.

حجاب تجلي اراده زن مصمم مسلمان است.

حجاب بوي خوش گل عفاف است.

حجاب تضمين تداوم زيبايي وشرافت است.

حجاب تلالوشبنم برچهره است.

حجاب آزادي ازپليدي هاوشهوات است.

حجاب سنگي بر پوزه بلهوسان ودشمنان شرف وحيثيت زن است.

 

خواهرم! توپاك همچونسيمي،توموج تندزماني،تونبض سرخ زميني،توازقبيله صبحي،توبازمانده فجري،كام توراازكودكي باتربت ايمان برداشته اند وازفرات عشق دركامت چكانده انداينك،فضاي حنجره ات ازبانك تكبير گرم وپرصلابت باد.


السلام عليكِ يا فاطمة الزهرا(س)

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست. 

«فاطمه، فاطمه است»                                                         دکتر شریعتی

 


ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

نیایش...
موضوع: جمعه دوم مرداد 1388 23:52

الهی

توفیقمان ده که ((جسم ))را نردبان تعالی ((جان ))کنیم نه ((روح)) را فدای تمنیات(( تن ))

به ((محتوی))بیندیشیم نه به(( شکل))

   به ((ادراک))برسیم .نه ((مدرک))

((سیرت)) را نکو سازیم نه(( صورت)) را

((امروز)) را وقف(( فردا ))کنیم وگوهر وقت را رایگان از کف ندهیم تا ((غفلت امروز)) به ((حسرت فردا)) نینجامد .


نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

بيانات حضرت آيت الله حسن زاده آملي درباره حضرت فاطمه زهرا
موضوع: یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 18:57

 و واجب ميشود بر نبي عصمت براي اينکه ثقه بودن وي و غض از نبوت او حاصل ميشود و براي وجوب تبعيت مردم از وي".

 حضرت علامه حسن زاده آملي دامة برکاته مي فرمايند



                               " و حقيقت عصمت آن قوّه نوري ملکوتيه است "



 و حضرت فاطمه (س) بنت رسول الله (ص) با اينکه داراي سمت نبوّت تشريعي نبوده اند ، صاحب ملکه عصمت بوده است. و اين منافاتي ندارد که انساني را رتبت نبوّت تشريعي نباشد و او را ملکه عصمت بوده باشد که در بيان فوق نبوّت تشريعي و نبوّت انبائي خود بحث جدا ميخواهد که مجال آن در اينجا نمي باشد . « عصمت » در لغت به معني منع بوده و ملکه عصمت صاحب عصمت را از هرگونه امر ناپسند و ناروا حافظ و مانع و رادع است، حتي صاحب آن نيّت گناه هم نميکند، غفلت و سهو و نسيان در او راه ندارد، همانطور که در سوره مبارکه اعلي آيه 7 خداوند تبارک و تعالي مي فرمايد: " سنقرئک فلا تنسي " صاحب عصمت از کودکي و آغاز زندگي همه اقوال و آثار و افعال و احوالش حکم حکيم است.



در تفسير سوره مريم آيه 12 آمده است که وقتي کودکان به يحيي (ع) گفتند بيا با ما براي بازي فرمود ما براي بازي آفريده نشده ايم. حضرت علامه سپس به بيان اميرالمومنين (ع) در نهج البلاغه به عصمت عترت رسول اکرم (ص) تمسّک نموده اند. ايشان در نکته 748 کتاب هزار و يک نکته اشاره به اين موضوع نموده اند که « نمي دانم در کجا ديده ام که فخر رازي در هر مساله اي از مبدا تا معاد تشکيک نموده است و اعتراض کرده است، که او را « امام المشککين » خوانده اند ولي با اين حال در عصمت سيده نساءالعالمين، فاطمه(س) بنت رسول الله، تسليم محض بوده است که آن جناب بلامدافع معصومه بوده است و در عصمت و طهارتش جاي شک و ترديد نيست»



ايشان در کتاب « شرح فصّ حکمة عصمتية في کلمة فاطميه » حضرت صديقه طاهره را به « بقية النبوه » ستوده اند به اين استدلال که در زيارت جامعه است : " االسلام علي الائمه الدعاة .. و بقية الله و خيرته ..." . بديهي است که بقيه هر چيز همان چيز است و اوصاف و آثار و خواص او را دارد و اهل بيت رسول اکرم (ص) را که بقية الله و بقية النبوه مي گويند تعظيم و تجليل از آنان بدين لحاظ است. باذن الله کار خدايي مي کنند و مانند رسول او نشر حقايق و معارف قرآني مي نمايند و کار پيغمبري مي کنند که آن بزرگواران بقية الله و بقية النبوة مي باشند. فتبصّر ( کلّهم نور الواحد )



جناب فيض رضوان الله در تفسير سوره هود " بقية الله خيرٌ لّکم ان کنتم مومنين ..." مي فرمايد: «در کافي از قول امام محمد باقر نقل شده است: حضرت شعيب بالاي کوه رفت و مشرف به اهل مدين شد در همين حال فردي دروازه مدين را بست و مانع از خروج مردم به سمت حضرت شعيب و بازار شد، سپس شعيب با صداي بلند فرمود: اي اهل مدينه ظالم من بقية الله هستم و اين آيه را فرمودند: انا بقية الله خيرلکم ... و ما انا عليکم حفيظ . و در بين آنها پير بزرگي بود که به اهل مدين گفت : اي قوم اين دعوت شعيب پيامبر است و قسم به خدا اگر خارج نشويد از اين شهر به سوي بازار عذاب از بالاي سر شما و پايين شما به شما نازل خواهد شد و در اکمال آن از حضرت باقر آمده است که اولين کلامي که حضرت قائم (عج) هنگام خروج به آن نطق مي فرمايد همين آيه است سپس او ميفرمايد : انا بقية الله و حجته و خليفته و عليکم ، سپس مسلماني به ايشان سلام نميکند مگر اينکه بگويد : السلام عليک يا بقية الله في ارضه "



 



حضرت علامه شعراني( ره) در باره عصمت مي فرمايد:



 در عصمت پيامبران اختلاف کرده اند و بعضي گفته اند گناه بر پيامبران جايز نيست و … و اماميه گفته اند: از هر گناه کبيره و صغيره معصومند. چون اگر احتمال کذب در آنها داده شود‏ اطمينان بقول آنان نمي ماند و از ساير معاصي نيز معصومند زيرا که امّت را مأمور کردند به پيروي آنها در اقوال و افعال و اگر فعل آنها معصيت باشد پيروي از آنها جايز نيست يا گوئيم هم متابعت آنها واجب است، چون پيامبرند؛ هم مخالفت آنها واجب است چون گنهکارند.



ديگر آنکه اگر پيامبر گناه کند بايد او را نهي کرد و عمل او را منکر شمرد با آنکه رد پيامبر و آزار و جائز نيست. چرا که: « گناهکار فاسق است و قول فاسق را به صريح قرآن نبايد پذيرفت »
علماي ما نام صغيره و کبيره در دليل نياورده اند و ميان آن فرق نگذاشته اند‏ چون مقصود نافرماني خداست که وثق و اعتماد از اعمال پيامبر بر مي خيزد و متابعت او حرام مي شود و … .اما آن اعمال انبياء که «ترک اولي » گويند متابعت آن براي ما جايز است.



اما فخر رازي از حشويه ( گروهي ساده لوح و خشکند‏ اندکي احمق گونه و اختصاص به مذاهب مختلفه اهل سنت نيز ندارند‏‏‏، بلکه در همه گروهها يافت مي شوند و مبناي آنها بر قول هرگونه روايت است بدون ادلٌه و قرائن کذب، و ظواهر الفاظ را دليل مي گيرند بدون تفحص از ادله ديگر و قيد و تخصيص ) نقل کرده که گفتند: « پيامبر قبل از نبوّت کافر بوده است و فخر گويد: اين قوم بر خلاف همه مسلمانان گفتند: آيه قرآن ( و وجدک ضالا فهدي و ما کنت تري ما الکتاب و لا الايمان ) دلالت بر کفر دارد نعوذ بالله. بلکه منظور اين است که ممکن بذات خود هيچ ندارد مگر به او بدهند و عدم ذاتي مقدم است بر وجود غيري مانند : ( انا انشأناهنٌ انشاء فجعلنهن ابکارا) که باکره بودن تاخر در خلقت ندارد.



فلهذا…عترت رسول الله (س) که فاطمه(س) هم از آنان مي باشند، معصومند، همانطور که در حديث شريف کساء که مورد تائيد علماي عامه و خاصه مي باشد آمده است که خداوند تعالي مي فرمايد اين همه مخلوقات را خلق نکردم، مگر به خاطر ايشان ( پنج تن ال عبا(س) )



 و باز در آيه مبارکه تطهير (که جاي پاسخ گوئي به بعضي اشکالات که وارد آورده اند در اينجا نمي باشد) خداوند به وضوح اذعان مي دارند که اين خانواده را از هرگونه رجس و آلودگي را دور گردانيده و آنان را پاک پاک، خلق نموده است. در زيارت نامه حضرت فاطمه(س) آمده است : السلام عليک يا ممتحنه امتحنک الله الذي قبل ان يخلقک… اعني خداوند قبل از خلقت نور شما، شما را امتحان نمود و از اين امتحان سر بلند بيرون آمديد.



در پاياين اين مطلب حديثي از حضرت امير (ع) نقل مي نمايم:



چگونه حيران و سرگردانيد و حال اينکه عترت پيغمبر شما که ازمه حق و اعلام دين و السنه صدق اند،و ميان شمايند؟!!  پس ايشان را به نيکو ترين منازل قرآن فرود آوريد و مانند شتران تشنه که به آبشخور وارد مي شوند‏، به ايشان وارد شويد و از جناب رسول الله(ص) حديثي بر اساس آيه شريفه مباهله و آيات ديگر داريم که دال بر عصمت حضرت عليا مخدره بي بي جان خانم فاطمه زهرا(س) است که مجال در اين مختصر نمي باشد.



حال مي خواهيم به اين نکته بپردازيم که آيا با توجه به اين مطلب آيا مي توانيم در اذان و اقامه به عصمت و حجت خدا بر اهل بيت(س) بودن اين بانوي دو عالم شهادت ياد کنيم يا خير. در اين بحث جديد ممکن است برخي دو اشکال وارد آورند. که به يک اشکال در اين دهه و ديگري را در دهه بعد انشاءالله مورد بررسي قرار خواهيم داد.



اشکال اول :



بيان شهادت به عصمت حضرت زهرا (س) در اذان و اقامه بدعت در دين است. چرا که هنگام تنزل اذان توسط جبرئيل (عليه الرحمه) از سوي خداوند تبارک و تعالي  بر پيامبر اکرم (س) اين ذکر مطرح نبوده‏ وانگهي اگر بنا باشد ما به جناب صديقه طاهره (س) شهادت ياد کنيم، بايد بعد از شهادت به حجت بودن امير المونين (ع) به تمام يازده تن امام ديگر هم شهادت دهيم.



در جواب به قسمت اول سوال، بنده به طور خلاصه در اين بحث به سخن  علامه حسن زاده آن عالم و عارف بزرگوار و صاحب کرامات در نکته 903 کتاب هزار و يک نکته ايشان اشاره مي کنم.
همانطور که مي دانيم شهادت به ولايت حضرت علي (ع) در اصل اذان و اقامه نازل شده به پيامبر اکرم (ص) نبوده ولي ما شيعيان به قصد تبرّک و رجاء در اذان اقرار مي کنيم. علماي عامه طي نامه اي به استاد علامه حاج ميرزا ابوالحسن شعراني (ره) نسبت به اين امر (شهادت به ولايت حضرت علي (ع) در بين اذان و اقامه ) استفتاء نموده اند و ايشان طي نامه اي جواب آنان را اين طور بيان نموده اند:



« اگر اقرار به ولايت علي (ع) مي نمائيم و شهادتش را در اذان مي گوئيم، از دو جهت خارج نيست: يکي آنکه به عنوان جزئي از فصول اذان نباشد و ديگر آنکه واجب در اذان نباشد. ما اين شهادت را به نيت جزئي از اذان نمي گوئيم که باعث بدعت شود‏ بلکه اين شهادت را به عنوان جزئي از ايمان در اذان مي گوئيم‏. آن هم نه اينکه واجب است بلکه از اين بابت که تبرّکا جايز است در اذان مي آوريم. اهل تشيع با استناد به روايات فراواني که مورد اتفاق شيعه و اهل سنت است و اين روايات را نيز در يکي از صحاح سته از ام سلمه از جناب حضرت رسول اکرم (ص) نقل کرده اند، شهادت و اقرار به ولايت اميرالمؤمنين (ع) را جزئي از ايمان مي دانيم.
فلذا ما آقايان اهل سنت را که در اذان و غيره به جناب پيامبر شهادت مي دهند اما شهادت به ولايت علي (ع) را قبول ندارند به عنوان مسلمان مي شناسيم ولي به عنوان مؤمن نمي شناسيم. چون به جزئي از ايمان که ولايت اميرالمؤمنين مي باشد اقرار ننموده اند و مصداق (نؤمن ببعض و نکفر ببعض) مي باشند.



توضيح اينکه در روايتي از رسول اکرم آمده است: « منافق هرگز علي (ع) را دوست ندارد و هر کس علي (ع) را دوست داشته باشد مؤمن است »‌از اين توضيح چنان برداشت مي شود ( ولايت علي (ع) جزئي از ايمان است). بنابراين شهادت به ولايت مولا علي (ع) را به عنوان جائز در اذان مطرح مي کنيم، نه واجب که بدعت محسوب شود. »



 به نظر حقير اين گفتار بحث بدعت در دين با اين ذکر زيبا و پر مسمي را در اذان و اقامه رد مي گردد.
در جواب  به قسمت دوم سوال ،راجع به شهادت نسبت به يازده تن امامان بزرگوار نيز بايد به عرض برسانم که همانطور که شاهد مي باشيد الحمدلله والمنه در اذان ما ذکر « اشهد ان علي و اولاده المعصومين حجج الله » مرسوم مي باشد که اين هم شهادت به حضرت اميرالمؤمنين و هم يازده فرزند عزيز ايشان در مقام امامت و ولايت مي باشد.



و اما اشکال دوم :



 در اذان بايد موالات رعايت شود و ليکن اگر شما اقرار به شهادت به امير المومنين (ع) و شهادت به عصمت حضرت فاطمه زهرا(س) در اذان بنمائيد آيا موالات را به هم نمي زنيد؟



در جواب اين سوال عرض مي نمائيم: چون اين ذکري که مي گوئيم، يک قول حق و کلمه اي حق و مشروع است، موجب ابطال نمي باشد. چرا که حتي تمام فقهاي چهار گانه اهل سنت هم، تکلّم به کلامي را که زياد نباشد و مخل به موالات کلمه نباشد، در بين فصول اذان جايز مي دانند. مگر احمد بن حنبل که تکلم به کلام غير مشروع مثل کذب و دروغ و غيبت را در اذان جايز نمي داند و اين موارد را مو جب ابطال مي داند. اما ساير فقهاي اهل سنت، همگي مي گويند: در بين فصول اذان اگر کلمه حق و قول مشروعي گفته شود، مخل به موالات نيست. پس اگر بين شهادت و اقرار به رسالت حضرت رسول اکرم (ص) و « حي علي الصلوه » بخواهيم در يک جمله شهادت و اقرار به ولايت اميرالمؤمنين (ع) و اولاد پاک ايشان بنمائيم موجب ابطال موالات اذان و اقامه نمي شود و همينطور است صلوات بر پيامبر و آل طاهرينش بعد از شهادت به ايشان.
آنچه که در مورد شهادت به حضرت وصي، امير المؤمنين، علي (ع) در فصول اذان و اقامه عرضه شد، درباره شهادت به عصمت حضرت صديقه طاهره(س) نيز صدق کرده و مورد تائيد مي باشد. يعني اگر کسي بگويد: شهادت به بي بي فاطمه زهرا(س) بدعت در دين است و مورد ابطال موالات در اذان مي گردد، مي گوئيم : ما شهادت به عصمت فاطمه زهرا(س) را به عنوان جزئي از اذان نمي گوئيم تا بدعت شود و نيز وجوب شرعي هم نمي گوئيم. بلکه به عنوان جواز در اذان و به عنوان تبرک و حرصاً براي اظهار محبتمان به محضر شريف حضرت بي بي دو عالم مي گوئيم. موالات اذان هم با اين دو جمله به هم نمي خورد، چرا که کلام، کلام حق است و قول، قول مشروع. و علماي اماميه و علما و فقهاي عامه تصريح کرده اند به اين که قول مشروع بين فصول اذان اشکال ندارد. و ما هم از اين باب که بخواهيم خودمان را در ايمان به اهل بيت (س) معرفي کنيم و حقيقت واقع را به اعلي صوت در مجامع عمومي (که به حق هم هست) عرضه بداريم، در اذان و اقامه مان به شهادت به عصمت حضرتش متبرک و مترنم مي نمائيم و خود به شخصه با کمال افتخار اذعان مي دارم که هميشه اين ذکر با مسمي و با ارزش و متبرک را در اذان و اقامه ام گفته ام و آُثار معنوي و ظاهري آن را در نماز و زندگي ام به وضوح مشاهده کرده ام.
امام صادق عليه اسلام مي فرمايند : «نحن حجه الله علي خلقه و جدتنا حجته علينا »‌  .... « ما حجت خداوند بر مخلوقات هستيم و جده ما ( حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ) حجت او بر ما »‌
پس بنابراين هيچ اشکالي ندارد که در فصول اذان و اقامه نماز به عصمت آن بانوي عالمين و سيده و سرور عالم امکان به اين عبارت « اشهد ان فاطمه الزهراء بنت رسول الله عصمة الله الکبري و حجت الله علي الحجج » ‌و يا مشابه آن شهادت دهي
.



اميدوارم اين مختصر عرايضي که نسبت به بيان شهادت به حضرت صديقه طاهره(س) بي بي جانمان در فصول اذان و اقامه تقديم نمودم شبهه بدعت و احيانا انحرافات فکري و اعتقادي را دفع نموده باشد. و از خداوند متعال توفيق بيش از اين را خواستارم.

نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

عکس3
موضوع: پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 1:26

         

درباره‏ى شخصيت ممتاز زهراى اطهر (ع)، گفتارها و نوشتارها و اظهارنظرها، چه از دوست و چه از دشمن- به ويژه دشمن دانا و با انصاف- بسيار فراوان است. در جهان انديشه و علم و پژوهش، وجود ذيجود فاطمه (ع)، محور برخورد آراء و افكار گوناگون گرديده و ميدان‏هاى گسترده‏اى را براى قلم‏فرسايى‏هاى پرشور ايجاد كرده است.

هم‏اكنون كه نگارنده، مشغول تنظيم اين بخش از گفتارهاى كتاب حاضر است، دهها كتاب مختلف، از نويسندگان و متفكران اطراف و اكناف جهان را پيش روى خود دارد، كه در فصل فصل هر كدام از اين كتب و رسالات، شخصيت و زندگى پربار و افتخارآميز آن حضرت، از ابعاد مختلف مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است. از آنجا كه نقل و بررسى مجموع آن گفته‏ها و نوشته‏ها، در اين مجال اندك به هيچ وجه ممكن و ميسر نيست، ناگزير سعى مى‏شود كه در اين فصل كتاب، برخى از نقطه‏نظرهاى چند تن از انبوه نويسندگان و متفكران مختلف، به اختصار نقل و بازگويى شود. با اين اميد كه خوانندگان اين نوشتار، تنها با مختصرى از بازتاب عظمت روح و شموخ مقام علمى و معنوى و مذهبى آن بانوى بزرگ اسلام، در جهان تحقيق و نگارش آشنا شوند، و انعكاس نيمرخ آن چهره‏ى درخشان را در آئينه‏ى كتابها و رسالات نظاره كنند. در اين بخش، نخست قسمتى از آراى دانشمندان غير اسلامى بازگو مى‏شود و سپس آرا و نظرات مشاهير صاحبنظران اسلامى منعكس مى‏گردد.

نخست از يك نويسنده و شاعر و اديب مسيحى به نام «سليمان كتانى» كه داراى تأليفات مشهور و موفقى در چهره‏نگارى شخصيتهاى اسلامى است، مطلب را آغاز مى‏كنيم.

براى آشنايى با وى لازم به تذكر است كه: چند سال قبل، كتابخانه‏ى عربى اسلامى در نجف اشرف، مسابقه‏اى در ميان عموم نويسندگان عرب ترتيب داد، تا درباره‏ى شخصيت والا و ممتاز مولاى متقيان على بن ابيطالب (ع) قلمفرسايى كنند. در آن مسابقه، نويسنده‏ى چيره‏دست لبنانى، و اديب و شاعر صاحب انصاف نصرانى، آقاى سليمان كتانى، با نوشتن كتابى تحت عنوان «الإمام على نبراس و متراس» شركت جست. پس از بررسى تمام كتب و آثار شركت داده شده در مسابقه، كتاب سليمان كتانى مقام نخست را به دست آورد و نويسنده مزبور برنده‏ى جايزه‏ى اول شد.
بار دوم، همان كتابخانه، نگارش كتابى را در مورد شخصيت درخشان بانوى بزرگ اسلام، فاطمه زهرا (ع) به مسابقه گذاشت و نويسندگان و محققان و شخصيت‏هاى علمى و ادبى متعددى در اين مسابقه شركت جستند. اين بار نيز نويسنده‏ى مسيحى نامبرده با نوشتن كتابى تحت عنوان «فاطمة الزهرا، وترٌ فى غمدٍ» (فاطمه زهرا، زهى در نيام) مقام نخست را به خود اختصاص داد و برنده‏ى جايزه شد.

گرچه در اين گزينش‏ها، در مرحله‏ى اول احتمال تشويق كردن يك فرد مسيحى كه در عالم مسايل اسلامى به تحقيق و نگارش پرداخته است بى‏وجه نيست. و باز گرچه همين امر، در صورتى كه نوشته‏هاى شركت‏كنندگان در مسابقه در سطح مساوى و برابر قرار داشته باشند، خود مى‏تواند مجوز برنده شدن يك فرد مسيحى در مسابقه باشد، ولى با مطالعه‏ى كتاب مزبور روشن مى‏شود كه اين حد اطلاعات و آگاهى و اين شور و حماسه قابل تحسين است كه يك فرد بيگانه و خارج از اسلام، آنچنان از غناى فرهنگى و ادبى و احساسى و عاطفى سرشار باشد كه در مورد يك شخصيت اسلامى كتاب بنويسد، و در جمع نويسندگان مسلمان شركت جويد و عرض وجود كند و تا حدود زيادى هم به حقيقت مطلب برسد. لذا اگر كتاب او حائز مقام اول و برنده‏ى جايزه مى‏گردد، جاى حرفى و بحثى نيست، چرا كه شخصيت زهرا اطهر (ع) يك شخصيت جهانى و الهى است كه عموم مردم در مورد او حق اظهار نظر و قلمفرسايى دارند، و سخن دوست را، از هر زبان و قلمى كه انسان بشنود و بخواند، زيبا و پسنديده است و مصداق «الفضل ما شهدت به الأعداء» خواهد بود. امروزه كه شخصيت جميله بوپاشاها، اينديرا گاندى‏ها، فلورانس‏ها، اليزابت‏ها و بنت‏الهدى‏ها و نظاير آن در سطح وسيعى از جهان مورد تجزيه و تحليل قرار مى‏گيرد، آيا جا ندارد كه شخصيت فوق‏العاده والاى اين بانوى بزرگ اسلامى در عرصه‏ى جهانى مورد معرفى و شناسايى قرار گيرد؟

نويسنده‏ى مورد بحث، درباره‏ى شخصيت زهرا، شعر و حماس به كار مى‏برد، سمفونى احساساتش اوج مى‏گيرد و بهترين شورها و عواطف شاعرانه را نثار او مى‏كند...

او در آغاز كتابش مى‏نويسد: «فاطمه‏ى زهرا (ع) مقامى والاتر از آن دارد كه سندهاى تاريخى و روايتى به سوى او اشاره كنند، و گرامى‏تر از آن است كه شرح حال گونه‏ها به جانب وى راهنما باشند. فاطمه (عليهاالسلام) را همين چهارچوب كافى است كه: وى دختر محمد (ص) و همسر على (ع) و مادر حسن و حسين (ع) و بزرگ بانوى جهان است».  و در پايان كتابش مى‏گويد: «فاطمه، اى دخت مصطفى! اى روشن‏ترين چهره‏اى كه زمين را بر روى دو كتف خود بلند كرد، تو جز دو نوبت براى زمين لبخند نزدى: يك بار در سيماى پدر، آن دم كه در بستر آرميده بود و تو را مژده‏ى قرب وصل مى‏داد لبخند زدى. و لبخندى ديگر، بدان هنگام گرداگرد لبان تو مى‏گرديد كه جان بر لب داشتى و واپسين دم خويش را فروفرستادى... تو هميشه با محبت زيست كردى، تو با پاكى و پاكدامنى زيستى، براى پاكيزه‏ترين مادرى كه دو ريحانه زادى و پروردى و بر قامت آن دو جامه‏اى از خز بخشندگى پوشاندى... تو زمين را همراه با لبخندى استهزاآميز رها كردى و به ابديت پيوستى، اى دختر پيامبر! اى همسر على! اى مادر حسن و حسين، و اى بزرگ بانوى بانوان همه جهانها و اعصار» و باز در جاى ديگر مى‏نويسد: «قهرمانى نيرويى نيست كه مستند به تن و بازو باشد، يا مستند به تاج و تخت، بلكه قهرمانى چيزى است كه منطق عقل، رشد و فهم را به كار گيرد، آنگاه هدف‏ها را تعيين كند و برنامه را ترسيم نمايد. و قهرمانى زهرا، چيزى جز اين معنى بزرگ نبود. از اين رو از هر چه عامل روشنايى ديگران مى‏شد بهره گرفت، بى آنكه بازوان ناتوان و نزار، و پهلوهاى لاغر و نحيف وى در اين خواست از مؤثر باشد».

 

نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

اشعاری از شعرای کهن پیرامون فاطمه زهرا:
موضوع: پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 1:13

هاتف:

حیف از فاطمه آن نخل جوان       که خم از باد اجل شد ناگاه
حیف از آن گوهر ارزنده که بود       در جهان خیل نکویان را شاه
حیف از آن شمع فروزنده که بود       پرتو آن طرب‌افزا غم‌گاه
بود از پاکی طینت تا بود       عفتش همدم و عصمت همراه
بود ذیل وی از آلایش دور       پاک دامان وی از لوث گناه
روز و شب تا به جهان داشت مقام       بود آن رشک خور و خجلت ماه
خرم از چهره‌اش این هفت اقلیم       روشن از عارضش این نه خرگاه
چون شد آن سرو قد لاله عذار       از سموم اجلش حال تباه
سرو ازین غصه به بر جامه درید       لاله زین غم ز سرافکنده کلاه
ریخت در فرقتش آن خاک بسر       کرد در ماتمش این جامه سیاه
چون شد از دار فنا سوی بهشت       جانش از شوق ملاقات الله
رخت بربست از این غمخانه       بار بگشاد در آن عشرتگاه
کلک هاتف پی تاریخ نوشت      

رفت از دار فنا فاطمه آه


وحشی:

      
ماتم فرزند پیغمبر بود بر جمله فرض       گر یزیدی سیرتی این را نداند گو بدان
رفته زهرا عصمتی در خلوت آل رسول       کامده آل علی از فرقت او در فغان
مانده چون شبیر و شبر دو بزرگ نامدار       سر به زانو، دست بر سر، خسته دل، آزرده جان


سنایی:

 
نشوی غافل از بنی هاشم       وز یَدُ اللهِ فوقَ ایدیهم
داد حق شیر این جهان همه را       جز فطامش نداد فاطمه را


سراسر جمله عالم پر ز شیرست       ولی شیری چو حیدر باسخا کو
سراسر جمله عالم پر زنانند       زنی چون فاطمه خیر النسا کو
سراسر جمله عالم پر شهیدست       شهیدی چون حسین کربلا کو


ناصر خسرو:

آنروز در آن حول و فزع بر سر آن جمع       پیش شهدا دست من و دامن زهرا
تا داد من از دشمن اولاد پیمبر       بدهد بتمام ایزد دادار تعالی


جز که زهرا و علی و اولادشان       مر رسول مصطفی را کیست آل؟


لعنت کنم بر آن بت کز امت محمد       او بود جاهلان را ز اول بت نخستین
لعنت کنم بر آن بت کز فاطمه فدک را       بستد به قهر تا شد رنجور و خوار و غمگین
لعنت کنم بر آن بت کو کرد و شیعت او       حلق حسین تشنه در خون خضاب و رنگین


مولوی:

فاطمه مدحست در حق زنان       مرد را گویی بود زخم سنان
دست و پا در حق ما استایش است      

در حق پاکی حق آلایش است

لم یلد لم یولد او را لایق است      

والد و مولود را او خالق است

هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست      

هرچه مولودست او زین سوی جوست


سعدی:

یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه       یارب به خون پاک شهیدان کربلا
یارب به صدق سینهٔ پیران راستگوی       یارب به آب دیدهٔ مردان آشنا
دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست       ای نام اعظمت در گنجینهٔ شفا


خدایا به حق بنی فاطمه       که بر قول ایمان کنم خاتمه
اگر دعوتم رد کنی ور قبول       من و دست و دامان آل رسول



 

نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

فاطمه زهرا(س) در كلام نويسندگان غير شيعه:
موضوع: پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 0:56

 

          فاطمه زهرا(س) در كلام نويسندگان غير شيعه:

شخصيت بي‌مثال فاطمه زهرا(س) آنچنان عالي و متعالي است كه نه تنها شيعيان، بلكه غيرشيعيان شيفته و بي‌قرار اويند. جاذبه محبت او به قدري است كه آنان را نيز وادار به نوشتن، سخن‌گفتن و كرنش در برابر خويش نموده‌است. به‌طوري كه برخي از آنها كتابهاي مستقل و جداگانه‌اي در دفاع از وي و تبيين زندگاني پربار او نگاشته‌اند.

نوشتار حاضر مي‌كوشد سخنان كوتاهي از آثار اين دسته نويسندگان را گزينش نموده و ذكر نمايد. بايد اذعان كرد: آنچه مي‌آيد بخشهايي از سخنان عده معدودي از نويسندگان غيرشيعي است و هدف از اين اقدام شناخت شخصيت حضرت فاطمه(س) از خلال كلام آنان نيست؛ زيرا توصيف و معرفي شخصيت فاطمه(س) از توان و بيان نويسندگان فراتر است. تنها راه شناخت او شناخت از طريق كلام الهي و رسول خدا(ص) و معصومان است. بنابراين، اين تلاش ناچيز درپي اين هدف نيست؛ بلكه فقط براي پرده‌برداري از جاذبه محبّت حضرت فاطمه(س) و توجه به جايگاه عظيم و متعالي آن حضرت سامان يافته است.

1. ضرب المثل كمال و جمال

يكي از نويسندگان و انديشمندان غيرشيعي كه محبت بسيار شديدي به ريحانه نبي(ص) ابراز كرده "توفيق ابوعلم" ـ متفكر و نويسنده اهل سنّت مصري ـ است. وي كتابي نگاشته است با نام "فاطمه زهرا" و با زيبايي هرچه تمامتر قلمفرسايي نموده است. او با اين بيان از صديقه كبري(س) ياد مي‌كند:

((فاطمه رضي الله عنها، ضرب المثل كمال و جمال بود و در وجودش ذخايري از انسانيت و مردمي، عفت و بزرگواري، پاكي و هوشياري، فطانت و آگاهي كه امكان داشت بانويي به آنها دسترسي يابد فراهم آمده بود.

فاطمه مباهات مي‌كرد كه در مدرسه نبوت تربيت شده و در دانشگاه رسالت به كمال رسيده و از آنچه پيامبر از حق تعالي تلقي كرده بهره گرفته است. فاطمه در خانه پدر و در دامان پرورش او به فضايلي آراسته شد كه هيچ دختر ديگري در مكه به آنها دست نيافته بود و در عين حال به تمام فنون و دانستنيهاي دختران آن روز جزيرة العرب آگاهي و احاطه داشت.)).

2. قله‌نشين قاف عفت

اين استاد مصري تعبيرات متنوع و پرباري در وصف بانوي دو عالم به‌كار مي‌برد كه از جمله آنها اين بيان اوست:

((جان نيرومند فاطمه در قالبي كه گنجايش آن را نداشت، جايگزين شده بود.)) و باز در جاي ديگر مي‌نويسد:((فاطمه ،رضي الله عنها، صاحب اخلاقي نيكو و ملكاتي شريف و طبيعتي نجيب بود.

احساسي عظيم و فهمي سريع و ذهني تند داشت. مروتي سرشار و مكارمي تحسين‌انگيز و دستي فياض و كفي بسيار بخشنده‌اش بود. دلي بي‌پروا و شجاع در سينه‌اش مي‌طپيد. با آنكه زير بار هيچ زوري نمي‌رفت از هرگونه خودپسندي و عجب منزه بود. تكبر و تبختر ديگران را به چيزي نمي‌گرفت و در برابر هيچ عظمتي سر فرود نمي‌آورد. فاطمه در كنار جمال و اندام موزون، به كمال معني نيز آراسته بود. از نهايت بزرگواري و نرمخويي و وسعت صدر برخوردار بود. بانويي شكيبا و متين و باوقار و سنگين بود. فطانت و استقامت رأي و عفت و خويشتنداري را در خود جمع داشت.

فاطمه بر قله قاف عفت و درستي جاي داشت. او را دامني پاك و چشمي پاك بود و هواي نفس بر او فرمان نمي‌راند. او در قلعه استوار عصمت و پاكي صيانت مي‌شد. او از خاندان پيامبري بود كه خداوند درباره ايشان آيه تطهير نازل كرده و به طهارت و عصمتشان چنين گواهي داده است كه "انما يريد الله ليذهب عنك الرجس".)).


3. پاكترين مادر

قلم "توفيق ابوعلم" از لطافت و زيبايي ويژه‌اي برخوردار است و از تعبيرات بسيار دلنواز و دلنشيني در وصف دختر رسول خدا(ص) بهره مي‌گيرد. به عنوان نمونه مي‌نويسد:

((او تنها دامان پاكي است كه ذراري رسول خدا، همه از آنند و تنها زمين طيب و طاهري است كه شجره برومند خاندان گرامي پيامبر، در آن روييده، بلكه او پاكترين مادري است كه حافظه قرون و اعصار به خاطر مي‌آورد.)).


4. زني سرشار از افتخارات

محمد بن احمد بن عثمان بن قايماز- محدث و مورخ مشهور شافعي- (673- 748ه.ق.) ملقب به "شمس الدين ذهبي" كه از بيش از 1200 مشيخه حديث استماع كرده و صاحب كتابهاي معروف "تاريخ الاسلام"و "سير اعلام النبلاء" است مي‌نويسد:

((]فاطمه زهرا(س)[ سرور زنان عالم در زمان خود، پاره تن پيمبر، شادي و سرور مصطفي، مام پدر، دختر سرور خلايق- رسول خدا- ابي‌القاسم محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف-، دختري قريشي، هاشمي ]و[ مادر حسنين]بود[... پيغمبر خدا دوستش مي‌داشت و اكرامش مي‌كرد و مسرورش مي‌نمود. افتخاراتش بسيارند؛ زني صبور، ديندار، نيكوكار، قناعت‌پيشه و شكرگزار خدا بود.)).


5. متمايز به صفات شرف انساني

ابوسالم كمال الدين محمد بن طلحه بن محمد حسن عدوي قرشي- شاعر و قاضي شافعي- (582- 652 ه.ق) صاحب كتاب "عقد الفريد" و "مطالب السوول" نام دختر رسول خدا را با اين بيان خاطر نشان مي‌شود:

((همانا او به فضيلت و خلق و خوهايي كه از سوي پيامبر منصوص بود مخصوص شده بود و به خصايصي كه كلام نبوي به آن تصريح كرده بود برتري داده شده بود و با صفات شرفي كه نفسهاي پاك و گرانقدر در تك‌تك آنها مسابقه داده بودند متمايز شد... و همراه با فرزندانش داخل در آن عده از كساني شد كه خداوند تعالي آنان را با نزول آيات قرآن كريم مخصوص و وجوب اعتقاد به آنها را لازم كرد.)).


6. نمونه حسن اخلاق

"توفيق ابوعلم"- نويسنده مصري- وقتي اخلاق نيكوي فاطمه(س) را خاطرنشان مي‌شود مي‌نويسد: ((او نمونه والاي حسن اخلاق و سلامت طبع بود.)).

7. پشتيبان شوهر

"عبدالفتاح عبدالمقصود"- نويسنده معروف اهل سنت و مصري- پشتيباني و جانبداري فاطمه زهرا(س) از اميرالمؤمنين را يادآور مي‌شود و مي‌نويسد:

((فاطمه... بر خود لازم مي‌دانست كه به پا خيزد، دعوت كند، تا مي‌تواند بكوشد. او دوش به دوش شوهر مظلومش ايستاد و با زبان كه تنها وسيله دفاعش بود به او ياري مي‌كرد. با اين عمل خديجه كبري را دوباره نشان مي‌داد؛ در اين دفاع و كوشش بااخلاص و پررنج تابلوي گذشته را با سايه روشنهاي آشكار و خطوط برجسته آشكار مي‌كرد. گويا محيط و چهره همان مادر است كه نمايان و زنده شده.)).


8. بزرگ بانوي جهان

نويسنده‌اي مسيحي به نام "سليمان كتّاني" در وصف فاطمه زهرا(س) كتابي به رشته تحرير درآورده كه نام آن را "فاطمة الزهرا وَتَرٌ في غِمد" گذاشته است. وي در اين كتاب چنان پرشور و مشتاق مي‌نويسد كه اگر كسي از مسيحيت وي بي‌خبر باشد با اطمينان خاطر حكم به شيعي بودنش مي‌دهد و گمان مي‌كند او از شيعيان متعصب و دلداده حضرت زهرا(س) است.
اين نويسنده مسيحي در پيشگفتار نوشته خويش مي‌نويسد:

((فاطمه زهرا(س) مقامي والاتر از آن دارد كه سندهاي تاريخي و روايتي به‌سوي او اشاره كنند و گرامي‌تر از آن است كه شرح حال ‌گونه‌ها به‌جانب وي راهنما باشند. فاطمه(س) را همين چارچوب كافي است كه وي دختر محمد(ص) و همسر علي(ع) و مادر حسن و حسين(ع) و بزرگ بانوي جهان است.))

وي در كلامي ديگر اينچنين فاطمه(س) را مي‌ستايد:
((... تو هميشه با محبت زيستي... تو با پاكي و پاكدامني زيستي؛ اي پاكيزه‌ترين مادري كه دو ريحانه زادي و پروردي و بر قامت آن دو جامه‌اي از خز بخشندگي پوشاندي... تو زمين را همراه با لبخندي استهزاآميز رهاكردي و به ابديت پيوستي،... اي دختر پيامبر! اي همسر علي! اي مادر حسن و حسين! و اي بزرگ بانوي بانوان همه جهانها و اعصار!)).

9. برترين در فضل و مقام

"زين العرب"- بانوي محدث و اهل علم و فضل- در شرح بر "المصابيح" مي‌نويسد: ((فاطمه بتول ناميده شد به سبب بريدن از زنان امت از لحاظ فضل، دين و قدر و منزلت.)).

10. برتر از تمام زنان عالم

ابن ابي‌الحديد معتزلي از استاد خود، ابوجعفر يحيي بن محمد علوي بصري، نقل مي‌كند كه مي‌‌گفت:
((حرمت فاطمه اعظم و منزلتش ارفع، صيانتش به‌خاطر رسول خدا سزاوارتر است. فاطمه پاره تن و جزئي از گوشت و خون اوست نه همچون زن بيگانه كه هيچ نسبتي بين او و شوهرش نيست... چگونه عايشه و ديگران همپايه فاطمه باشند درحالي كه همه مسلمانان، چه آنان كه او را دوست دارند و چه آنان كه او را دوست ندارند اجماع دارند كه فاطمه سرور زنان جهانيان است؟!)).

11. والاترين بانوي آفرينش

"توفيق ابوعلم" در تبيين عظمت مقام حضرت فاطمه(س) مي‌نويسد:

((او يكي از نخستين سازندگانِ تاريخ اسلام است... و در عظمت شأن و رفعت مقام ارجمند او همين بس كه تنها دختر بزرگوار پيامبر بزرگ، صلي الله عليه و سلم، و همسر گرامي امام علي بن ابي‌طالب، كرم الله وجهه، و مادر حسن و حسين است. و در حقيقت، او آرام جان و سرور دل پيامبر خدا بود. زهرا همان بانويي ]است[ كه ميليونها آدمي را چشم دل به‌سوي اوست و نام گرامي‌اش بر زبان ايشان است.

زهرا، آن شهاب نورافشان آسمان نبوت و اختر فروزان فلك رسالت و بالاخره، زهرا آن والاترين بانوي آفرينش ]است[. اما همه اين تعبيرات جز بخش اندكي از دنياي فضيلت و شرافت او را آينه‌داري نمي‌كند و جز مختصري از فضايل و مناقب او را نمايشگر نيست، كه زهرا دخت رسالت و پرورده دامان وحي است.)).همين نويسنده در ادامه مي‌نويسد:((زهرا را مكان والاتر از آن است كه تعبيرات، عظمت او را بازگويند و جمله‌ها نمايشگر قدر و مرتبتش گردند.)).

12. خورشيد حكمت و جلال

دكتر "علي ابراهيم حسن"- استاد تاريخ اسلام دانشگاه قاهره- مي‌گويد:

((زندگي فاطمه صفحه‌اي بي‌نظير از صفحات تاريخ است كه در آن رنگ جديدي از رنگهاي عظمت و بزرگي را لمس مي‌كنيم. او مانند بلقيس يا كلئوپاترايي كه هريك از آن دو براي عظمتشان از كاخهاي عظيم و ثروت فراوان و زيبايي بي‌نظير كمك طلبيده بودند، نيست. او مانند عايشه كه شهرتش را به‌واسطه شهامت در رهبري سپاه و به‌ميدان‌طلبيدن مردان به‌دست آورده بود نيست. اما ما رو در روي شخصي هستيم كه توانست عالم و اطراف را در هاله‌اي از حكمت و جلال فروببرد: حكمتي كه مرجع آن كتابها و فلاسفه و علما نيستند و فقط تجارب روزگاري است كه سرشار از دگرگوني و حوادث ناگهاني است. و جلال و شكوهي كه كمك گرفته شده از قدرت و ثروت فراوان نيست و فقط از خلوص و پاكي نفس است.)).


13. سوّمِ خورشيد و ماه

نور الدين علي بن محمد عبدالله- محدث و فقيه مالكي- (784 – 855ه.ق.) معروف به "ابن صباغ" و صاحب كتاب "الفصول المهمه في معرفة احوال الائمه" در تمجيد از بانوي يكتاي خلقت مي‌نويسد:
((او، فاطمه زهرا، كسي است كه "سبحان الذي اسري" بر او نازل شد ]و[ سوّمِ خورشيد و ماه و سرور زنان به اجماع اهل راستي و هدايت است.)).


14. بي‌نظير و بي‌همتا

"هروي"- لغوي نامي- در كتاب "الغريبين" خود كه كتابي است شناخته‌شده و به بحث از غرائب قرآن و حديث نبوي پرداخته است از علت نامگذاري بانوي هستي به نام بتول سخن مي‌گويد و مي‌نويسد:
((مريم بتول ناميده شد چون از مردان بريد و فاطمه بتول ناميده شد چون از نظير و مانند بريد ]يعني بي‌همتا شد.[.)).


15. برتر از گمان مردم

ابن ابي‌الحديد معتزلي از رابطه بسيار صميمانه و اكرام بي‌مانند رسول خدا(ص) در حق فاطمه(س) سخن مي‌گويد و مي‌نويسد:

((پيغمبرخدا فراوان فاطمه را اكرام مي‌كرد، فراوانتر از آنچه مردم گمان مي‌كنند و بيشتر از آن مقداري كه پدران دخترانشان را اكرام مي‌نمايند؛ تا آنجايي كه آن اكرام از مرز دوستي و علاقه پدر و فرزندي گذشت و به دفعات نه يك‌دفعه تنها، در حضور خاص و عام و در مقامات و جايگاههاي متعدد نه يك‌جاي واحد فرمود: "او سرور زنان عالم و نظير مريم دختر عمران است و هنگامي كه از صحراي محشر عبور مي‌كند منادي از عرش الهي ندا مي‌دهد كه اي اهل محشر چشمانتان را بپوشانيد زيرا فاطمه دختر محمد از اينجا مي‌گذرد." اين از احاديث صحيح است و جزو اخبار ضعيف نيست و پيوند و ازدواج او با علي نبود مگر بعد از آنكه خداوند عقد علي و او را به شهادت و گواهي ملائكه در آسمانها بست. و چقدر بسيار، نه يك‌مرتبه، فرمود: مرا مي‌آزارد هرچه كه او را بيازارد ومرا به خشم مي‌آورد هرچه او را به خشم آورد و به‌درستي كه او پاره تن من است.)).

16. عزيزترين مردم نزد رسول خدا(ص)

علي بن محمد بن عبدالكريم جزري- معروف به "ابن اثير"- در "اسدالغابه" در توصيف حضرت فاطمه(س) مي‌نويسد: ((فاطمه معروف به ام ابيها شده بود و عزيزترين مردم به رسول خدا بود.)).

17. تكه مانند رسول(ص)

احمد بن عبدالله احمد بن اسحاق بن موسي بن مهران- محدث و مؤلف نامدار اهل سنت- (336- 430ه.ق.) معروف به "ابونعيم اصفهاني" در كتاب پرآوازه خود يعني "حلية الاولياء" مي‌نويسد:
((فاطمه رضي الله عنها از عابدان خالص و پاكان تقوي پيشه است. او سرور دوشيزگان، تكه مانند رسول، نزديكترين فرزندانش به قلبش از لحاظ دوستي و نزديكي و اولين آنها بعد از وفاتش از لحاظ ملحق شدن است. او از دنيا و بهره‌هاي عمري دنيا چشم پوشيده بود و به پيچيدگيهاي عيوب دنيا و آفتهاي آن آشنا بود.)).


                      پايان سخن

شخصيت وجودي فاطمه زهرا(س)، همسر اميرالمؤمنين، چنان والا و كامل است كه نويسندگان غير شيعي نيز بدان اعتراف كرده و در آستان آن حضرت مجذوبانه سخن گفته و او را ستوده‌اند. برخي از اين نويسندگان آثار مستقل درباره زندگاني و شخصيت وي دارند و گروهي نيز در لابه‌لاي ديگر آثار- آثار غيرمستقل- خود به بيان برداشت خود از جايگاه عظيم او پرداخته‌اند.

آنان اذعان دارند كه حضرت فاطمه(س) ضرب المثل كمال و جمال، قله نشين قاف عفت، پاكترين مادر، سرشار از افتخارات، متمايز به صفات شرف انساني، اسوه حسن خلق، حامي اميرالمؤمنين، بزرگ بانوي‌ جهان، برترين زن از لحاظ فضل و كمال، والاترين بانوي آفرينش، خورشيد حكمت و جلال، بي‌نظير و بي‌همتا، برتر از گمان مردم، عزيزترين مردم نزد رسول خدا وتكه مانند رسول الله است.

نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

عکس2
موضوع: پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 0:44

             
نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

زندگی نامه....
موضوع: پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 0:31

                                             باسمه تعالی

 

                          زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

 

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

 

نام، القاب، کنیه‌ها

 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

 

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

 

ولادت

 فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

 

مکارم اخلاق

 سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1-   از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."

 

ازدواج و فرزندان آن حضرت

 صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: "ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است." امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

 

فاطمه (علیها السلام) در خانه

 فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید: "بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود."

 

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

 فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

 

مقام عصمت

 در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد. 

 

بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: "پدرش به فدایش باد" و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.

عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای، این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: "فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است." از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد که هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است. پس می‌توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران، لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: "من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم."

اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

نکته‌ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.

 

فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر

 با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهاي گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

 

فاطمه (علیها السلام) و فدک

از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می‌نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.

فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات می‌گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می‌رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید که دیگر برای کسی جای شک باقی نمی‌ماند و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آن را پذیرفته بودند. دلیل این معنا، آنست که عمر خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.

 

بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او

 سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.

در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده‌ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.

در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمی‌داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در این هنگام، این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرموده بود: "هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده"، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: "شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود."

 

وصیت

 در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

 

شهادت

 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

 

تغسیل و تدفین

 مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

"سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.

 

سخنان فاطمه

 از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

1-      قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): "من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته"

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: "هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد."

2-   قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: "فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء."

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند."

 


نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |

عکس1
موضوع: سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 14:4

       

                                      www.goharepenhan.ibs.com   

       زهرا عصاره عصمت است.
                     زهرا آیینه پاکی است.
                                  زهرا زلال کوثر است.
                                                 ای همیشه جاری!
                                                                 ای بهار کوتاه!
                                                                          ای ترنم باران وحی!

نوشته شده توسط بهنام فرج الهی | لینک ثابت |


آخرین مطالب: